

برچسب:
نویسنده: باران حکیمی
ده ساله از پیشم رفتی ، ده سال وقت کمی نیست
اما خیالت هیچ وقت از پیشم نرفته و نمیره
دیوونه نشم خوبه ، د لامصب چرا اینقدر خوب بودی
که نتونم فراموشت کنم چرا چرا ...
اما با همه این تفاسیر
خیال تو می ارزد به داشتن همه ...
برچسب:
نویسنده: باران حکیمی
طبیبان یک به یک گفتن به درد تو گرفتارم
نه درمان میشود دردم نه جانی در بدن دارم
هم آغوش غمم هر شب،چه مهمانیست که من دارم؟
شدم رسوا و سرگردان میان شهر غم دیده
بیا امشب به بالینم که مجنون تو رنجیده
اگر آمد به بالینم آن لیلای سرگردان
بگوییدش همین امشب دل من را برگردان
بگوییدش دلم دیگر به دنیا برنمیگردد
به این باغ ستم دیده قناری بر نمیگرد....
برچسب:
نویسنده: باران حکیمی